تبليغاتX
یک جرعه عطش
 
یک جرعه عطش
 
 
وب نوشته ها
 
شنبه ۲۹/۲/۱۳۸۶ ساعت ۱۷:۰۰

این فقط عکس یه تابلوی راهنماست

کسی حق نداره تفسیر دیگه ای از خودش درکنه

به کارت سوخت هم ربطی نداره

از عکاسش هم حلالیت می طلبم چون یادم نیست اصلاً این عکسو از کجا آوردم


 |+| نوشته شده توسط فرزان  | 
شنبه ۲۹/۲/۱۳۸۶ ساعت ۱۶:۰۰ 

این هم چندتا عکس در مورد استفاده هنر گرافیک در تبلیغات


 |+| نوشته شده توسط فرزان  | 

 شنبه ۲۹/۲/۱۳۸۶ ساعت ۱۲:۰۰

چندتا عکس که هیچ ربطی به هم و به غیر ندارند در اینجا ... ! همین!


 |+| نوشته شده توسط فرزان  | 
  جمعه ۲۸/۲/۱۳۸۶ ساعت ۱۴:۰۰

فاحشه ای زیباروی پس از هربار خودفروشی بشدت می گریست.

او را پرسیدند : چرا؟

گفت : چون با اینکار خود را زنی مُرده می یابم ، به مرگ خویش شیون میکنم.

گفتندش : تو که اینگونه می پنداری ، از چه بازهم تن به این کار می دهی؟

گفت : مرا فقط زمانی بدکاره می بینید که از بی مهری های زندگی  آزرده شده و آرزوی مرگ می نمایم.


 |+| نوشته شده توسط فرزان  | 
چهارشنبه ۲۶/۲/۱۳۸۶ ساعت ۱۳:۰۰

چند وقته بدجوری قاطی کردم ، صداهای اطراف مستقیم رو مخم کوبیده می شه ، به جان خودم راس میگم ، حالا باور نداری به جون حاجی جونم (حاج خلیلو نمی گما)  ، اصواتی به گوش میرسه که حس بازگشت به دوران تیمارستان بهم دست میده   نه بابا کی گفته من تیمارستان بودم ؟ ولی یه جورایی الان فکر میکنم توش هستم نه اونوقتا ...

داشتم در مورد راز آفرینش میخوندم به چیزای باحالی برخورد کردم

نیچه رو که میشناسی؟ میدونی چه جوری مُرد؟ بخاطر اعتراض به رفتار بی رحمانه یک گاریچی با اسب خود ، جان خویش را از دست داد !!!!

 راحت شد بنده خدا !

این آیه رو بخونید: ( آیه یک سوره نساء)

"ایها الناسُ اتقوا ربکُمُ الذی خلقکُم مِن نفسٍ واحدةٍ و خَلَق مِنها زوجها و بَثَّ منهما رجالاً کثیراً ونساءً ... "

ترجمه : ای مردم بترسید از پروردگارتان که شما را از یک تن آفرید و از آن ، جفتِ او را آفرید و از نسل آن دو مردان و زنان بسیار را پراکند ...

مرحوم طباطبایی صاحب "تفسیر المیزان" در شرح و توضیح این آیه می گوید: "معنی ظاهر به قریب به نص آن، این است که همه آدمها از نسل آدم و همسر او هستند و موجود دیگری در تولید آدمیان سهیم نبوده است. تکامل و تحول انواع "داروین" فرضیه ای برای توجیه خواص و آثار انواع جانوران است نه مربوط به تطوّر ذات آنها." بنابراین پیدایش انسان از میمون را نپذیرفته و در رد تحول یک میمون به آدم اضافه میکند که:"در هیچ تجربه ای فی المثل فردی از افراد میمون را ندیده اید که بدل به انسان شود بلکه همه تجارب بر خواص و لوازم جانوران جاری شده است."

مرحو طالقانی در "تفسیر پرتوی از قرآن" در این خصوص و در شرح این آیه ، کلمه " مِن نفسٍ واحدةٍ " را مربوط به آدم نمی داند بلکه آن را همان منشاء واحد حیات می داند و دلیل می آورد که اگر منظور آدم ابوالبشر بود ، باید بصورت "مِن النفس الواحد " گفته می شد ، زیرا صفت "واحدة" و ضمیر "ها" در "منها" و "زوجها" مونث بوده و با کلمه "آدم" که مذکر است ، تناسبی ندارد.

(از اول آیه تا این خط بالا عیناً از کتاب "دیدگاههای آفرینش" اثر هادی میرزایی و فریدون محمدی اقتباس شده و هرکی مشکلی داره با خودشون حل کنه ، من بیگناهم!)

پ.ن۱: مرحوم طباطبایی چقدر زیبا گفته که اون میمونها و اسبها و خوکها و از این قسم جانوران محترم که تصور میکنند آدم هستند، اشتباه نکنند ، قابل به شک بوده و کماکان آدم نیستند!!!

پ.ن۲: هیچکس حق نداره بگه : شایدم حضرت آدم (ع) نعوذبالله اصلاً زن بوده !!!! نگید که نگفتی!مفهومه؟!!

حافظ:

حدیث از مطرب و می گوی و راز دهر کمتر جوی

                                                                       که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را

 سهراب سپهری:   

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ

کارما شاید این است

که در افسون گل سرخ شناور باشیم

سعدی:

         هیچ کس بی دامن تر نیست اما دیگران             باز می پوشند و ما بر آفتاب افکنده ایم


این حاجی ما بازم رفت مکه شد چهارده بار 

نگفت میخواد جلوی رفیقش کم نیاره 

گفت سیزده نحسه!

نگفتم اونجا تیـ.... نیست ، اینجائه؟!!!


یک سوال :

اگر قرار باشد بین ادامه زندگی فعلی و یک مرگ راحت و بی دردسر ، یکی را انتخاب کنید ، شما کدام را انتخاب میفرمایید؟

به گمانم وقتشه باپای خودم برگردم به ...

تا بعد...


 |+| نوشته شده توسط فرزان  | 
سه شنبه ۱۱/۲/۱۳۸۶ ساعت ۱۲ ظهر

امروز روز جهانی کارگر و فردا روز معلم

 

 

کارگران [ تا ابد ] مشغول کارند

 

خانم آشتیانی ، اولین معلمی که داشتم ، یادش بخیر

یاد همه معلما بخیر

همه همکلاسی ها

امیدوارم هرجاکه هستن حالشون خوب باشه

...

عجب جانوریست این آدمیزاد

چه خوب می شد اگه خدا بی خیال آدم می شد و یکی دیگه رو می کرد اشرف مخلوقات

خوش بحال دیوونه ها

خوش بحال زنبور عسل

خوش بحال مورچه ها

خوش بحال گل نرگس

این سه تای آخر رو که فعلاً نمی شه باشم ، شاید در چرخه حیات بعدها بشم ولی اولی رو کم کم دارم می شم...

خداحافظ آدما ...

 


 |+| نوشته شده توسط فرزان  | 
دوشنبه ۱۰/۲/۱۳۸۶ ساعت ۱۲ ظهر

چندسال دیگه همین موقع مصاحبه ای با یکی از سیاستمداری بازنشسته و از دور خارج شده همین سالا انجام شده که بخش هایی از اون رو که تا این تاریخ منتشر نشده در ذیل ملاحظه می فرمایید:

آقای ر [با اون آقای ر مفاسد اقتصادی اشتباه نشه ها] در ادامه عنوان کردند: بنده همانطور که در خاطرات خودم تحت عنوان "سالهای دور از اتم" نوشتم ، خیلی موافق با جنگولک بازی های برو بکس اون موقع نبودم و به هر طریقی از جمله متوسل شدن به زور و خشونت ، البته علیرغم میل باطنی و فقط برای عمل به تکلیف ، سعی می کردم یه جوری مسائل رو با منطق!!! حل و فصل کنم ، اما خوب همه یه جورایی فامیل بودیم دیگه ، بالاخره فامیل باید هوای همو داشته باشن ، همینجوری هرتکی که نیست ، ... قبول نداری ؟ نه ... شما خودت رو حرف خانومت میتونی حرف بزنی که اینجوری نیگا می کنی؟ حالا بگذریم نشد دیگه ، اوضاع خر تو خر تر از این حرفا بود ، هر کاری می کردیم این آمریکای خارکوسه دست از سرمون برنمی داشت ، گفتیم انگلیسیا رو تو خلیج بگیریم شاید بترسن یه مقدار عقب بکشن ، آقا چنان دهنمونو صاف کردن که مجبور شدیم کلی خرجشون کنیم و برشون گردونیم برن ، البته ما کاملاً آماده بودیم مردم اون موقع هم بعض شما نباشه مردم خوبی بودن ، بندگان خدا هربلایی سرشون میاوردیم هیچی نمی گفتن طفلکیا ، معلماشونو گرفتیم کردیم زندون ، خواهرایی که آزادی می خواستن رو گرفتیم کردیم زندون ، گفتیم بنزینو گرون می کنیم ، جیره بندی می کنیم ، اصلاً گفتیم کارت سوختتونو بیاین اداره پست بگیرین کی گفته ما باید پستچی بفرستیم دم خونه شما ، آقا به کوری چشم دشمنان چه صف هایی تشکیل شد ، این مردم نجیب! و گاهاً عجیب! همچین آآآه ه ه با فشار کیپ تا کیپ به هم چسبیده بودن واسه کارت سوخت طفلکیا ، خوارمادرشونو تو خیابون گرفتیم گفتیم می خواییم خوش اخلاق شن ملت یا همون اخلاقشون امن بشه یه چیزی تو این مایه ها دیگه ، دیدیم هیچی نمی گن که هیچ تشکر هم می کنن ، خلاصه سرتو درد نیارم جوون حالا اگه خود تو اون موقع کاره ای بودی با این ملت ، هوس نمی کردی بیافتی به جون دشمنای اسلام و خوارمادرشونو یکی کنی؟ ها؟ پس بیخودی به ما ایراد نگیرین سرتون به کار خودتون باشه ، دیگه هم هیچی نمی گم خودتون برین کتابمو بخرین بخونین ... حالا دیگه وچوک وچاک ، بدم میاد از هرچی مصاحبه گره مخصوصاً این فرزاد حسنی پاچه خوار

خدا نگهدار تا بعد ...


 |+| نوشته شده توسط فرزان  | 
جمعه ۷/۲/۱۳۸۶ ساعت ۱۰ صبح

 

A man is driving in his car on a road.

A woman is driving in her car on the same road, but in the opposite direction.

When they pass each other, the man opens his window and shouts to the woman:

DONKEY!

The woman immediately responds:

Monkey!

Both continue their separate ways, the woman being very satisfied with her quick and smart reaction.

And just as she reaches the first curve in the road …

 

 

 

Moral:

“Women never really understand what men are trying to say to them."


 |+| نوشته شده توسط فرزان  | 
 
  بالا