|
یک جرعه عطش
|
||
|
وب نوشته ها |
جمعه ۲۶/۴/۱۳۸۶ ساعت ۱۶:۳۰
قاليباف، شهردار تهران: مديري كه شبي دو ساعت بخوابد، عقلي براي كار كردن ندارد.
ابن محمود: بيشتر هم بخوابد فرقي نميكند.
حداد عادل، رييس مجلس: اگر زير سر مردم بالش نرمي گذاشته شود، مشكلات حل نخواهد شد.
ابن محمود: مرا به خير تو اميد نيست، شر مرسان. همين بالش خودمان را نگيريد، توقع بالش نرم شما را نداريم.
پورمحمدي، وزير كشور: چند روز پيش وقتي به قم ميرفتيم، در اتوبان سرعت ماشينها كم بود. اين خود تحول فرهنگي بزرگي است.
ابن محمود: اين هنوز از نتايج سحر است. تحولات فرهنگي بزرگتر در راه است.
به نظر می رسد حضرات دیشب بدلایلی کمتر از دوساعت خوابیده اند.....
بگذار سر روی سینه ات بگذارم بجای بالش نرم ، دُکی جون ، تو فقط جلوتر نرو که چماق توی سرمان نکوبی یک وقت!
اگر تو اتوبان قم بودید و دیدید مردم با سرعت زیاد می رانند ، یا خبر ندارند از حضور آجان های دوربین بدست ، یا مبلغ جریمه را نمی دانند ، یا هنوز دچار تحول فرهنگی بزرگ نشده اند ، یا شما خیلی یواش می رانید ، یا ماشین وزارتخونه اون دور و برا نیست ، یا اصلاً اونجا اتوبان قم نیست.....
یادآوری فرهنگ (۷)
با سرعت بالا رانندگی کردن خطرناکه حـ.......
ماشینو روشن میکنم ، چراغ هشدار بنزین روشنه ، تصمصیم میگیرم قبل از اینکه برم سر قرار(فکر بد نکنین ، قرار کاریه!) یه سری به پمپ بنزین بزنم ، وارد بزرگراه میشم ، هنوز تو دنده سه بودم که صدای نکره ای از پشت بلندگو داد میزنه: پیکان سفید تهران الف بزن کنار ، مات و مبهوت یواش میرم کنار و توقف میکنم...
+ سلام جناب سروان ، چی شده؟
- سلام و کوفت ، بیا پایین کارت شناسایی ، گواهینامه ، معاینه فنی ، کارت ملی ، کارت سوخت ، مجوز طرح ، عقدنامه و بقیه مدارکت هم بده بیاد
+ آخه سرکار چی شده ، اینجا که تا دیروز طرح نبود، من که تنهام عقدنامه واسه چی؟
- حرف نزن بینیم بــــــــــــا ، همینارو بده فعلاً، این بیست هزارتارو هم پرداخت میکنی تا یادت بمونه مدارکت همیشه همراهت باشه
یه نفر دوربین بدست میاد جلو یه نیگاه عاقل اندر سفیه میندازه به من و رو به افسر میگه: اینه قربان؟ بگیریم؟ باید زودتر بگیریما وگرنه برای پخش نمیرسه دوباره....
- آره ، بگیر
+ چی رو بیگیره جناب سروان ؟ دوربین مخفیه؟ آقاجان ولمون کن بریم ما کاروزندگی داریم برید سراغ یکی دیگه ....
- پلیس بزرگراهه ، شما مثل اینکه متوجه نیستی برادر ، یه ساعته داری تو اتوبان لایی بازی میکنی ، فکر میکنی شهر هرته؟ آره؟
از تو بیسیم : سرهنگ جون قربونت برم چرا اینو گرفتی ، یارو داره میره تو وایسادی به کی گیر دادی برادر؟ هلیکوپتر ماهم داره بنزینش تموم میشه ، برمیگردیم پایگاه.
- آقا بگیر مدارکتو بزن به چاک ، ببین چه جوری وقت مارو تلف کردی طرف فرار کرد...
ازشون عذرخواهی میکنم ، قبض جریمه هم میذارم تو جیبم و میرم سمت پمپ بنزین. تو جایگاه از ماشین پیاده میشم ، عینک آفتابیمو رو صورتم جابجا میکنم ، یه نگاه یه وری میندازم به ماشینای اطراف و کارت سوختمو میچرخونم و خیلی باحال فرومیکنم تو دستگاه ، با چهره ای پر از غرور ، شروع میکنم به بنزین زدن ، یه صدایی که با قرقر موتور تریل قاطی شده از پشت داد میزنه: زود باش ما وقت نداریم بچه قرتی.
برمیگردم ، مثل فیلمای هندی با حرکت آهسته سرمو میچرخونم سمتش تا بهش بگم واستا تا نوبتت بشه جوجه! ولی با دیدن صحنه تصمیمم عوض میشه و از اینکه خیلی سریع تونستم خودمو متقاعد کنم از خودم تشکر کردم.
+ بله بله الان ، بفرمایین این خدمت شما...
خیلی وقت بود آدم با دو و نیم متر قد و یک و نیم متر پهنا ندیده بودم.
پول بنزینو که حساب کردم دیدم یارو نیست باخودم گفتم بیچاره ترسیده در رفته ، خواستم کارتو بردارم دیدم نیست ، تازه فهمیدم جریان چی بوده. سریعاً زنگ میزنم تا کارتو باطل کنم. حال میکنم و البته بیشتر تعجب میکنم که با اولین زنگ گوشی رو برمیدارن...
+ الو آقا کارت سوخت بنده رو دزدیدن ، می خواستم بی زحمت باطلش کنم.
- بله خواهش میکنم لطفاً یادداشت بفرمایین: پاکت کارت سوخت ، سند ماشین ، کارت ماشین ، کارت بیمه ، خلافی ، سند محل سکونت ، آخرین قبوض پرداخت شده آب و برق و تلفن و موبایل ، شناسنامه ، کارت ملی ، ملی کارت ، کارت پارسیان ، مهرکارت ، عقدنامه ، کارت پایان خدمت ، استشهاد محلی ، دفترچه خوابار ، گواهی عدم بدهی وام از کلیه بانکها ، تسویه حساب دارایی سال گذشته و خوداظهاری مالیاتی امسال ، همشون اصل با دوسری کپی از تمام صفحات بیارین اینجا ظرف ۲۴ ساعت باطلش میکنیم.
+ آقا چی میگی ، سه روز طول میکشه اینارو تهیه کنم.
- حالا شما بعضی هاشو هم نیاوردی اشکال نداره ، همینجا خشکه حساب میکنیم...
+ آخه برادر من تا ۲۴ ساعت دیگه که آقا دزده همه بنزین منو مصرف می کنه.
- بله میدونم این اقدامات برای شارژ چارماهه دیگه تونه اخوی ، ایندفعه که گذشت.
سریع می پرم تو ماشین تا برم مدارکو آماده کنم. ولی یاد قرارم می افتم. بی خیال میشم در ماشینو قفل میکنم و برمیگردم که ییهو حس میکنم کتفم با یه چیز نرمی برخورد میکنه ...
- آآآآآآآیییییییییی گنده بک ، کوری مگه؟ سینه م ترکید......
+ عذر میخوام آبجی ...
- چی چی عذر میخوام عوضی اراذل...
یهو با خروج این کلمه از دهن خانومه همه چیز بحالت سکون در میاد، جمعیت نگاهشون به سمتی میچرخه ، در امتداد نگاهشون ، نگاه من هم میچرخه ، سه تا پلیس هیکلی با نقاب به سمتم می اومدن...
- شنیدیم یکی از اراذل اومده این اطراف ...
خانومه مثل دخترکوچولوهایی که باباشونو دیدن پرید سمتشون و گفت آره برادرا، اوناهاش اون مرتیکه اونجاست... همه نگاهها به سمت من برمیگرده ، میچرخم و پشت خودمو نگاه میکنم ببینم این اراذله کیه ، ولی کسی نیست ، متوجه شدم چه بلایی داره به سرم میاد ، کاری از دستم برنمیومد دیگه ، تصمیم گرفتم چیزی نگم و سعی کنم از وضعیت پیش اومده لذت ببرم!
- این لوله آفتابه رو بکن تو دهنت مرتیکه و بلند بگو گه خوردم دیگه از این غلطا نمیکنم ...
جاتون خالی آفتابهه انگار تازه استفاده شده بود ، هرچی خواستن انجام دادم که یهو یکیشون یقمو گرفت و رفت برای سالتو ، البته منم کم نیاوردم و بدل اومدم و خودمو محکم کوبیدم زمین، یکیشون با یه صدایی که منو یاد ممد بروسلی محلمون میانداخت اومد به سمتم ، پرید بالا و از ارتفاع ۳ متری با زانو اومد روکمرم ، اینجا بود که دیگه واقعاً به گُه خوردن افتادم ، خیالم راحت شده بود که دیگه باهام کاری ندارن که انبوهی از گوجه فرنگی و تخم مرغ گندیده و تف و اخ تف و لنگه کفش آمیخته به فُحشای آبدار هجده به بالا و کمر به پایین به سمتم سرازیر شد ، چاره ای نبود تنها کاری که میشد کرد این بود که بازم سعی کنم از وضعیت پیش اومده لذت ببرم.
خدا رسوند یه اراذل دیگه رو که بی خیال ما شدن رفتن سراغ اون ، از موقعیت استفاده کردم و خودمو رسوندم به ماشینم ، داشتم دنبال سوئیچ میگشتم که یه آقایی زد پشتم که...
- به به آقای سوسول خوشتیپ ، مد جدیده؟ شما قرتیا فکر کردین میتونین با این ازگل بازیاتون امنیت اخلاقی مملکتو ضایع کنین؟
از تو شیشه ماشین دیدم یکی از برادرای امنیتی اخلاقیه ، یه نگاهم به خودم انداختم ، یه کُت که دیگه آستین نداشت و موهای سیخکی که با گوجه فرنگی و زرده تخم مرغ و اخ تف حالت باحالی بخودش گرفته بود و ...
+ سرکار بخدا من اینطوری که میگین نیستم به جون مامانم راس میگم.
- خفه بابا همتون همینو میگین غربزده های ماهواره ای ، آهای سرکار کتول آبادی اون لپ تاپو بیار ببینم سابقش چیه این جوجه فوکولی، تو هم بده ببینم کارت شناسایی رو....
- کتول آبادی ، بزن حسن دربندی فرزند داریوش ...
یه نیم ساعتی میگذره تا بالاخره کانکت میشه به دولت الکترونیک خودمون و در کمال ناباوری کتول آبادی میگه قربان سابقه داره ، قبلاً هم بخاطر پوشیدن مانتو تنگِ بالایِ باسنِ چسبِ جیگری بهش تذکر داده بودیم !!!!!
من فقط به این فکر میکردم که سعی کنم از وضعیتی که داره برام پیش میاد چه جوری لذت ببرم.....
الان که نیمی از سال ۲۰۰۷ میلادی گذشته ، مرور می کنیم آمار جالبی که درپایان سال ۲۰۰۶ بدست اومده و منتظر پایان سال ۲۰۰۷ می مونیم تا مقایسه کنیم آنها را. حال از چه بابت ، خودمان نیز نمیدانیم، باشد تا قدری بتفکریم![]()
جهان در پایان سال ۲۰۰۶ :
جمعیت : آسیایی ۵۷٪ ، اروپایی ۲۱٪ ، آمریکایی ۱۳٪ ، آفریقایی ۸٪( اگه ۱۰۰ نشد برای رند شدنشه ، گیر نده)
جنسیت : زن ۵۲٪ ، مرد ۴۸٪ (احتمالاً درصد دوجنسیتی کمتر از ۱٪ بوده)
تمایلات جنسی : ناهمجنسگرا ۸۹٪ ، همجنسگرا ۱۱٪
درآمد : ۶٪ مردم صاحب ۵۹٪ ثروت دنیا هستند و همگی نیز آمریکایی هستند.
تحصیلات : ۷۰٪ تحصیل نکرده ، ۱٪ (فقط ۱٪) دارای تحصیلات دانشگاهی.
زاد و ولد : ۱٪ درحال مرگ ، ۲٪ درحال متولد شدن.
چند نکته جالب دیگر:
- اگر تاکنون از آسیبهای جنگ ، تنهایی در سلول زندان ، عذاب شکنجه و گرسنگی در امان بوده اید ، وضعیت شما از ۵۰۰ میلیون نفر در دنیا بهتر است.
- اگر میتوانید بدون ترس از زندانی شدن یا مرگ به مسجد یا کلیسا بروید ، وضع شما از سه میلیون نفر در دنیا بهتر است.
- اگر در يخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد، اگر کفش و لباس دارید، اگر تختخواب و سرپناهی دارید، در اين صورت شما از ٧٥٪ مردم جهان ثروتمندتر هستيد.
- اگر در بانکى حساب داريد، و اگر در جيبتان پول داريد، شما به ٨٪ مردم دنيا که چنين شرايطى دارند تعلّق داريد.
- اگر شما اين نوشته را میخوانيد، از سه خوشبختى بهرهمند هستيد:
1- يک کسى به فکر شما بوده است.
2- شما به ٢٠٠ ميليون نفرى که قادر به خواندن نيستند تعلّق نداريد.
3- و ... شما جزو ١٪ از مردم دنيا هستيد که کامپيوتر دارند.
قورباغه رو قورت بده!!!
همین یکی دوسال پیش بود که این کتاب افتاده بود تو بورس و همه جا حرفش بود و ما هم علیرغم اینکه اصلاً علاقه ای نداشتیم قورباغه قورت بدیم ، خریدیم و خواندیم.![]()
یه مدت ملت چقد قورباغه می خوردن فِرت و فِرت. هرکی از کنارت رد میشد بوی قورباغه می داد دهنش.
یادته شما؟ ![]()
ما که هر کاری کردیم نتونستیم قورتش بدیم ، حتی دوستان خواستند استفاده ابزاری کنند ، گفتند این یکی رو سعی کن قورت بدی چون یانگوم! درست کرده با ادودیه کره ای و با کمک بقیه جواهرات قصر! بانو چویی هم تستش کرده ![]()
![]()
الان هم منتظریم یکی پیدا شه یه کتاب بنویسه که چه جوری و ازکجای قورباغه خودمون رو برهانیم، هرچند اینجا هم جای شما سبز ، بدمکانی نیست![]()
بعداً به احتمال خیلی ضعیف در این مورد بیشتر مینویسیم.
عشقه آقا! زن و مرد و مذهب و این حرفا نداره! عاشق نشدی درک نمیکنی! همین


طفلکی دخترک خبرنگار یاد خاطراتی افتاده با دیدن این صحنه
ای دل خبر نداری که بوسه آتشین آرزوست مرا![]()
تنبور و تار و آغوش همنشین آرزوست مرا ![]()
یه عکس هم از این آقا میذاریم کسی فک نکنه ما نسبت به شخص خاصی نظر خاصی داشتیم

آخرش آوازمو نشنید و رفت ![]()
گل عشقو از تو قلبم چید و رفت![]()
سفری تو طالعم افتاده بود
تو نگاه کن قلب من چه ساده بود![]()
قوانین جدید راهنمایی رانندگی اثر علی درخشی رو هم ببینید.
یادآوری فرهنگ (۶)
آشغال خونه یا مغازه رو فِرت ننداز تو جوی آب سر کوچه ، این سیصد بار
کتاب دوم دبستان سال ۱۳۳۹ اینجوری بوده، جالبه ، ببینید:(منبع سایت پردازندگان)
دوست عزیزمون هم (حاج خلیلو نمی گما
) به قول خودش قاطی مرغا شد. تبریکات صمیمانمون رو نثارشون مینماییم و امیدواریم همیشه اینجوری باشن مثل این عکس:

و هیچ وقت به این روز دچار نشن
:
اینم عکس روزبهانی و احمدی نژاد با هم:
توصیه می کنم برای تفرج خاطر این کاریکاتورا رو بازم ببینید ![]()
اینم یه مطلب زیبا در مورد مادر از اون یکی وبلاگمون
مواظب باشید آدرس ای میل رو درست تایپ کنید ، اینم از همون وبلاگمون
یادآوری فرهنگ (۵)
پشت چراغ قرمز که پنج تا ماشین جلوته ، چراغ اونوریا که زرد شد دستت رو نذار روی بوق
حتماً برای شوما وبلاگ نویسا پیش اومده که بعضی وقتا دیگه حس نوشتن ندارین، مگه نه؟ برای من که هر از گاهی پیش میاد ، مثل پریود ماهی یه بار! بعضی وقتا هم ماهی سه بار !!! بعضی وقتا هم از بد حادثه پریود تعطیل میشه! ![]()
دیگه الان عادی شد و رفت ، سهمیه هم عالمی داره جون شما ، ببین چقد هوا تمیز شده ، ترافیک سبک شده ، تصادف کم شده ، قیمتا هم ییهو گرون نشده و داره نرم نرمک میره تو پامون یه جوری که فشار نمیاره و همچی بگی نگی مورمور میکنه خوشمون هم میاد ، کار کارشناسی همینه دیگه آقا ، اصولیه ، هر چیز اصولی خوبه ، ما هم که فقط همین سهمیه هامون اصولی نبود که اونم شد. واقعاً با اینکه اینهمه مغز از مملکت فرار میکنن ، البته ببخشید با اینکه اینهمه مغز به خارج صادر می کنیم هنوز چقد مغز داریم که اینهمه کار کارشناسی برامون بکنن ، می بینی؟ بگو ماشاا... آخه چرا بعضیا انقد پرتوقعن؟ حالا اینکه کشور دوم نفت خیز جهانیم دلیل میشه بیشتر از روزی سه لیتر بنزین مصرف کنیم؟ آخه پرمصرف خجالت بکش ، حالا اینکه اینهمه سال ماشینای پرمصرف با چن برابر مصرف استاندارد جهانی تپوندن بهمون دلیل میشه که دوبرابر همون استاندارد مصرف کنیم؟ پس چیکار کنیم
هیچی اینهمه تاکسی باحال ، اتوبوس مشتی ، متروی باکلاس ، دوچرخه ، قاطر ، الاغ چشونه مگه؟ اصلاً پیاده ، بابا این صرفه جویی به نفع شماست حالا در دراز مدت نفعشو می بینید ، عجله واسه چی؟ این عایدات جمع میشن بعد بهتون وام میدیم با بهره کم تا بتونین بنزین آزاد بخرین برین مسافرت ، خوراکی بخرین ، لباس بخرین البته ازنوع پوشیده ، مدرسه برین ، دانشگاه برین و همینجوری حال و حول دیگه ، خوبه؟ یه کمش هم ما ورمی داریم ، چه اشکالی داره بابا بی خیال
پ.ن۱: چرا وقتی صحبت از مصرف میشه با کشورای اروپا و کشورای پیشرفته جهان مقایسه مون میکنن ولی موقعی که صحبت از امکانات میشه با زمان شاه خودمون (اوه اوه ، خودمون نه ، خودشون )مقایسه مون میکنن؟
پ.ن۲: گفته شد آمار گرفتن ۸۵٪ مصرف کننده ها کمتر از ۳ لیتر در روز مصرف می کنن! یعنی تقریباً ۱۸ میلیون لیتر در روز توسط این ۸۵٪ مصرف میشه ، ۵۲ میلیون لیتر هم ۱۵٪ بقیه! ، باحال بود! هر چی میکشیم از این ۱۵ درصداست!
پ.ن۳: بروبکس میتونن برای فهم نمودار پاراتو از رابطه فوق نیز استفاده کنن، فقط یه وقت قاط نزنن!
پ.ن اِند: اینم بخاطر یو ![]()
یادآوری فرهنگ(۴)
موقعی که بنزین زدی یادت باشه کارت سوختت رو قبل از اینکه بردارن ، برداری![]()
جالب ولی تکراری (۱)
ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود.
جالب ولی تکراری (۲)
به يه نفر گفتن چه وقتي خيلي ضايع شدي گفت:يه روز دختر خالم بهم زنگ زد گفت: بيا خونه خاليه!! منم خوشحال شدم رفتم. در و که باز کردم ديدم کسي نيست! دختر خالم گفت: من ميرم تو اتاق تو هم 5 دقيقه ديگه بيا تو!! منم 5دقيقه بعد رفتم تو ديدم همه ميگن تولد تولد تولدت مبارک.
بهش ميگن: خب چه ربطي داشت!اینکه ضایعگی نداره.
ميگه: آخه من لخت رفته بودم تو!!!![]()
جالب ولی تکراری (۳)
انواع بله گفتن عروس خانوما
عروس عادي: با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه.)
عروس لوس: بع..........له!
عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون،...، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ، ... ، ... (اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن ... !)
عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترهاي فميلي ... اُ يس
عروس خجالتي: اوهوم
عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد) آره.... ( وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است)
عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري گوري پک و ... آري مي پذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ...
عروس داش مشتي: با اجزه بروبکس مُجلي نيست من که پايه ام ...
عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين ... اعوذ با... من شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر ) نعم
عروس فمنيست: يعني چي؟! چه معني داره همش ما بگيم بله ... چقدر زن بايد تو سري خور باشه چرا همش از ما سؤال مي پرسن ! ... يه بار هم از اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين ... (اصولا اين قوم فمنيست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و يه چيزي ازشون بپرسن ... فقط بايد زد تو سرشون و بهشون گفت همينه که هست مي خواي بخواه نمي خواي هم به درک)
جالب ولی تکراری (۴)
اين شعر که کانديداي شعر برگزيده سال 2005 شده. توسط يک بچه آفريقايي نوشته شده و استدلال شگفت انگيزي داره : وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم، وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم، وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم... و تو، آدم سفيد، وقتي به دنيا مياي، صورتي اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي، وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي اي، وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي، و وقتي مي ميري، خاکستري اي... و تو به من ميگي رنگين پوستی؟
یادآوری فرهنگ (۳)
وقتی تو اتومبیل هستید آشغال از پنجره بیرون نیندازید.
|
|