تبليغاتX
یک جرعه عطش
 
یک جرعه عطش
 
 
وب نوشته ها
 
  یکشنبه ۲۸/۵/۱۳۸۶ ساعت ۱۰:۰۰

مِدونی؟ یک چیزهایی هست که جور درنمی آید ، لعنت بر این شایعه پردازهای مزدور روشنفکرنمای خبرنگارنمای ولگرد!!! که وجهه مملکت را ضایع جلوه میدهند!

ما همینجا مراتب تشکر خود را از مقامات مهرورز و مهربانمان ابراز می کنیم ، پاچه هایشان را هم می خارانیم ، تا کور شود آن دشمنِ دوست نما که نتواند دید.اصلاً ای عزیزان دل برادرِ مقام دار ، تقاضا می کنیم این روشنگری هایتان را ادامه بدهید ، ثواب دارد ، بالاخره یکی باید پیدا شود برعلیه تبلیغات منفی استکبار جهانی قد علم کند و با مشتی محکم ، زِرت بکوفد توی دهانشان.

چونان تبلیغ کرده بودند که تا دو سه ماه پیش فکر میکردیم "ازدواج" یا همان عروسی ، یکی از مشکلات جوانان جامعه است! درحالیکه نه تنها مشکل نیست ، یکی از اعمال رایج و پیش پا افتاده ، همین ازدواج است که اگر رواج آن کنترل نشود ممکن است به معضلی بزرگ تبدیل شود!

الان هم ، نشسته اند زحمت می کشند ، وقت میگذارند تا موقتی هایش کنترل شود تا همینجوری زرت و زرت نکنند ، مالیاتش هم ندهند! تازه دارند یه فکری هم می کنند که همینجوری الکی و به همین آسانی ، ملت مجددش رو نکنند...اگر مشکل است ، پس مجددش چیست؟!! یک عده ای هم دارند برنامه ریزی می کنند تا جلوی مزاحمتهای خیل عزیم کاروانهای عروسی را بگیرند!

بعله آقا مشکل ، ساماندهی و برنامه ریزی اصولی برای موقت و مجدد و کاروانها و تالارها و ... بود  که آنهم همانند بقیه مشکلات قبلی مردم در آستانه رفع و رجوع می باشد! و تبلیغاتچی های غرب گرا همچنان سیاه نمایی می کنند...


 من هم مثل مسعود پارسای عزیزم نفهمیدم که این برادر از چه چیز این خانومها عکس میگیرد:

 


 |+| نوشته شده توسط فرزان  | 
شنبه ۲۷/۵/۱۳۸۶ ساعت ۱۵:۱۵

پست مجاز برای افراد ۱۸ سال به بالا که وعده داده بودیم ، بنا به دلایلی فعلاً اکران نخواهد شد. امیدوارم دوستان عزیز عذرخواهی ما رو بپذیرند.


 |+| نوشته شده توسط فرزان 
دوشنبه ۲۲/۵/۱۳۸۶ ساعت ۱۸:۰۰

خوندن پست بعدی که احتمالاً فردا در این بالا قرار خواهدگرفت به افراد زیر ۱۸ سال توصیه نمیشه ، ما گفتیم ، نگید که نگفتی


 |+| نوشته شده توسط فرزان  | 
  پنجشنبه ۱۱/۵/۱۳۸۶ ساعت ۸:۳۰ صبح

داستان مدیر عامل و مدیر مالی اکثر شرکت ها ، داستان راننده تاکسی و ریش شه ، گویند راننده تاکسیه یه ریش خیلی بلند گذاشته بود که بعضاً مزاحمش هم بود ، موقع پیچیدن گیر میکرد لای فرمون و .... یه بابایی بهش میگه برادر این ریش به این بلندی رو واسه چی گذاشتی که اذیتت هم کنه آخه ؟ جواب داد اینو گذاشتم تا هر موقع کسی خواست فحشی چیزی حواله کنه به این ریشمون حواله کنه ، به خودمون و خوار مادرمون کاری نداشته باشه دااش........

خیلی های دیگه هم نقش این ریش رو واسه صاحابشون یا همون مافوقشون بازی میکنن!!!!!!

پ.ن.۱: البته این ریش ربطی به ریش خود ما نداره! در واقع به هیچ ریش دیگه ای ربط نداره!


رفیقی داریم خیلی باحال ، تعریف میکرد که واسه مشورت درباره ساختن کارخونه میره پیش مدیرعامل یکی از این کارخونه های معروف صنایع غذایی : رفتم داخل و در حین احوالپرسی و معرفی ، دستمو دراز کردم برای دست دادن باهاش ، این یعنی اینکه من میدونم دردنیای صنعت اشکال نداره دست دادن با یک مرد و مسائل مهمتری وجود داره ، وقتی روی کاناپه نشستم ، یه پامو انداختم روی یه پای دیگه م ، این یعنی اعتماد به نفس ، یه نخود (احتمالاً واحد مو باشه) از موهای مش کردمو از گوشه روسری ام دادم بیرون ، این یعنی من اونقدر پولدار هستم که موهامو مش کنم ، کیف گرون قیمتمو که با هزار بدبختی خریده بودم انداختم روی پام ، این یعنی اینکه این کیفشه ببین توش چه خبره و ........ من مطمئنم این دوست من موفق میشه و آخرش با هیچی کارخونه میزنه ، جالب این که امروز خبرداد زمین موردنیاز رو که میخواسته ، جهاد کشاورزی موافقت کرده بهش واگذار کنن تو شهریار ..... اونایی که با این ادارات دولتی سروکار داشتن میدونن گرفتن زمین برای ساخت کارخونه چه مکافاتی داره ، خوشحال شدم ، دوست من به بیماری ام اس هم مبتلاست، هنوز هم دو ترم از دانشگاهش مونده ، دو تا بچه دوقلو هم داره ...... تلاش و امید یعنی این ، معنی واقعی "سخت نگیر" یعنی این.... ولی یه جاش خیلی برام سنگین تموم شد ، اونجا که میگه پولاتو جمع کن سال دیگه هم هیچ برنامه ای نذار که باید بیای کمک من بسازیمش ، میدونی کمرم شکست ، چی میشد همه زنا مثل یانگوم بودن .... 

نترس و با مشکلات رو در رو  بایست ، هیچ مانعی اونقدر بزرگ نیست که ناامیدت کنه


اگه وقت کردید این داستان رو بخونید: اطلاعات لطفاً

و این مطلب: بیایید پیش داوری نکنیم

و این یکی: کلاس فلسفه و توپ گلف


 یادآوری فرهنگ (۸)

چه خوبه پنجشنبه ها ، دوسش دارن بچه ها ، شبش رو خوب می خوابن ، در انتظار فردا...

یعنی بابا مامان یه چیز دیگه رو هم فراموش نکنن و اون تفریح ما بچه هاست


 |+| نوشته شده توسط فرزان  | 
 
  بالا