|
یک جرعه عطش
|
||
|
وب نوشته ها |
مِدونی؟ یک چیزهایی هست که جور درنمی آید ، لعنت بر این شایعه پردازهای مزدور روشنفکرنمای خبرنگارنمای ولگرد!!! که وجهه مملکت را ضایع جلوه میدهند!
ما همینجا مراتب تشکر خود را از مقامات مهرورز و مهربانمان ابراز می کنیم ، پاچه هایشان را هم می خارانیم ، تا کور شود آن دشمنِ دوست نما که نتواند دید.اصلاً ای عزیزان دل برادرِ مقام دار ، تقاضا می کنیم این روشنگری هایتان را ادامه بدهید ، ثواب دارد ، بالاخره یکی باید پیدا شود برعلیه تبلیغات منفی استکبار جهانی قد علم کند و با مشتی محکم ، زِرت بکوفد توی دهانشان.
چونان تبلیغ کرده بودند که تا دو سه ماه پیش فکر میکردیم "ازدواج" یا همان عروسی ، یکی از مشکلات جوانان جامعه است! درحالیکه نه تنها مشکل نیست ، یکی از اعمال رایج و پیش پا افتاده ، همین ازدواج است که اگر رواج آن کنترل نشود ممکن است به معضلی بزرگ تبدیل شود!
الان هم ، نشسته اند زحمت می کشند ، وقت میگذارند تا موقتی هایش کنترل شود تا همینجوری زرت و زرت نکنند ، مالیاتش هم ندهند! تازه دارند یه فکری هم می کنند که همینجوری الکی و به همین آسانی ، ملت مجددش رو نکنند...اگر مشکل است ، پس مجددش چیست؟!! یک عده ای هم دارند برنامه ریزی می کنند تا جلوی مزاحمتهای خیل عزیم کاروانهای عروسی را بگیرند!
بعله آقا مشکل ، ساماندهی و برنامه ریزی اصولی برای موقت و مجدد و کاروانها و تالارها و ... بود که آنهم همانند بقیه مشکلات قبلی مردم در آستانه رفع و رجوع می باشد! و تبلیغاتچی های غرب گرا همچنان سیاه نمایی می کنند...
من هم مثل مسعود پارسای عزیزم نفهمیدم که این برادر از چه چیز این خانومها عکس میگیرد:

داستان مدیر عامل و مدیر مالی اکثر شرکت ها ، داستان راننده تاکسی و ریش شه ، گویند راننده تاکسیه یه ریش خیلی بلند گذاشته بود که بعضاً مزاحمش هم بود ، موقع پیچیدن گیر میکرد لای فرمون و .... یه بابایی بهش میگه برادر این ریش به این بلندی رو واسه چی گذاشتی که اذیتت هم کنه آخه ؟ جواب داد اینو گذاشتم تا هر موقع کسی خواست فحشی چیزی حواله کنه به این ریشمون حواله کنه ، به خودمون و خوار مادرمون کاری نداشته باشه دااش........
خیلی های دیگه هم نقش این ریش رو واسه صاحابشون یا همون مافوقشون بازی میکنن!!!!!!
پ.ن.۱: البته این ریش ربطی به ریش خود ما نداره! در واقع به هیچ ریش دیگه ای ربط نداره!
رفیقی داریم خیلی باحال ، تعریف میکرد که واسه مشورت درباره ساختن کارخونه میره پیش مدیرعامل یکی از این کارخونه های معروف صنایع غذایی : رفتم داخل و در حین احوالپرسی و معرفی ، دستمو دراز کردم برای دست دادن باهاش ، این یعنی اینکه من میدونم دردنیای صنعت اشکال نداره دست دادن با یک مرد و مسائل مهمتری وجود داره ، وقتی روی کاناپه نشستم ، یه پامو انداختم روی یه پای دیگه م ، این یعنی اعتماد به نفس ، یه نخود (احتمالاً واحد مو باشه) از موهای مش کردمو از گوشه روسری ام دادم بیرون ، این یعنی من اونقدر پولدار هستم که موهامو مش کنم ، کیف گرون قیمتمو که با هزار بدبختی خریده بودم انداختم روی پام ، این یعنی اینکه این کیفشه ببین توش چه خبره و ........ من مطمئنم این دوست من موفق میشه و آخرش با هیچی کارخونه میزنه ، جالب این که امروز خبرداد زمین موردنیاز رو که میخواسته ، جهاد کشاورزی موافقت کرده بهش واگذار کنن تو شهریار ..... اونایی که با این ادارات دولتی سروکار داشتن میدونن گرفتن زمین برای ساخت کارخونه چه مکافاتی داره ، خوشحال شدم ، دوست من به بیماری ام اس هم مبتلاست، هنوز هم دو ترم از دانشگاهش مونده ، دو تا بچه دوقلو هم داره ...... تلاش و امید یعنی این ، معنی واقعی "سخت نگیر" یعنی این.... ولی یه جاش خیلی برام سنگین تموم شد ، اونجا که میگه پولاتو جمع کن سال دیگه هم هیچ برنامه ای نذار که باید بیای کمک من بسازیمش ، میدونی کمرم شکست ، چی میشد همه زنا مثل یانگوم بودن ....
نترس و با مشکلات رو در رو بایست ، هیچ مانعی اونقدر بزرگ نیست که ناامیدت کنه

اگه وقت کردید این داستان رو بخونید: اطلاعات لطفاً
و این مطلب: بیایید پیش داوری نکنیم
و این یکی: کلاس فلسفه و توپ گلف
یادآوری فرهنگ (۸)
چه خوبه پنجشنبه ها ، دوسش دارن بچه ها ، شبش رو خوب می خوابن ، در انتظار فردا...
یعنی بابا مامان یه چیز دیگه رو هم فراموش نکنن و اون تفریح ما بچه هاست
|
|