|
یک جرعه عطش
|
||
|
وب نوشته ها |
یه سال دیگه هم گذشت ، بهار که بیاد همه چیز تازه میشه و فقط یه چیز کهنه تر میشه که به همه تازگیها می ارزه ، ....... دوستی .......
این پست آخر هم یه کم ، فقط یه کم بی نزاکتیه ، از دوستای با ادب و اونایی که عاشق هستن عذرخواهی می کنم
.... عشق ....
خفه شو عشق کدومه
این که گفتی چرندی بیش نیست
آخه مادر ق.ح.ب.ه
تو هنوز پول توجیبی هم نداری
اگه اون خونهء شمرون
اگه اون پرادویِ اسپرتو
شوهر ننهء بی شرفت از تو گرفت
اگه یک هفته
نه
فقط یک شب
بمونی بیرون
شاید از گشنگی مُردی
یا که زرتت رو نمودن قمصور
ظرف شستی ، روی میز پاک کردی؟
تِی کشیدی؟
می دونی درد انگشتای دست چیه
تاحالا آبگردون توی سرت کوبیدن
نه
بعید می دونم
تاحالا شده یه بچه قرتی
اسمتو داد بزنه " آی گارسُن "
یا که رفتی سر میزش ، تا ببینی
پسر همسایه
که تا همین پس پری روز
پشم خود هم نمی کردی حسابش
بگه : " من یه فنجون قهوه ، عزیزم تو چی؟ "
می دونی چه دردی داره ببینی
که عزیز اوشگول همسایه تون
همون عشقیست
که به این روز انداختت ؟
نه
بعید می دونم
اگه می دونستی
یا اگه چشماتو خوب باز می کردی و
منو می دیدی
دیگه از این ...س شعرا
برام نمی بافیدی
پس برو زر زر بیخود ننما
تا نیفتی یه روزی
به وضعیت ما
سالی زیبا و پربار براتون آرزو می کنییییییییم ![]()
![]()

|
|