تبليغاتX
یک جرعه عطش
 
یک جرعه عطش
 
 
وب نوشته ها
 
جمعه ۱۷/۱/۱۳۸۶ ساعت ۱۷ عصر

ما فک می کردیم فقط خودمون حس و حالی برای آپیدن نداریم ، اما یه گشتی که زدیم و رفقا رو دیدیم ، پی بردیم که انگار بقیه هم مثل خودمون هستن. تازه از امروز بعضیا اِاِاِاِاِی گوش شیطون کر یه تکونی به خودشون دادن !

حالا همینجوری بتکون ولش نکن ، آآآآآآه ه ه آآآآآآآآه ه ه بیا وسط خجالت نکش آآآآه دستا بالــــا ، دستا بالا

لالی لالی لالی . لای . لای .......... لالی لالی لالی . لای . لای

لالی لالی لالی . لای . لای .......... لالی لالی لالی . لای . لای

حاجی یه تکون . حاجی دو تکون . حاجی قر تو کمرو بتکون

حاجی بتکون حاجی بتکون

حاجی! سرور بنده .. حاجی! بشقاب پرنده

حاجی! قدش بلنده .. حاجی! کرکر خنده

حاجی! سرتو بالا کن .. حاجی! یه نیگا به ما کن

آآآآآه ه ه آآآآآآآه ه ه بیا بالـــــــــــــــــــــا

لالی لالی لالی . لای . لای .......... لالی لالی لالی . لای . لای

لالی لالی لالی . لای . لای .......... لالی لالی لالی . لای . لای

عمو سبزی فروش!  .. ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نشنیدم جوابوووووووووو

آآآآآه دستا بالا جوابو بیا .. دستا بالا جوابو بیا

عمو سبزی فروش! .. بـــــــــــــله

سبزی کم فروش! .. بـــــــــــــله

سبزی آش داری؟ .. بـــــــــــــله

نخود و ماش داری؟ ..  بـــــــــــــله

عمو سبزی فروش! .. بـــــــــــــله

سبزی کم فروش! .. بـــــــــــــله

من تورو می خوام! .. بله؟

فقط تورو می خوام! .. بله؟

لالی لالی لالی . لای . لای .......... لالی لالی لالی . لای . لای

لالی لالی لالی . لای . لای .......... لالی لالی لالی . لای . لای

...

مرسی ، خسته نباشین فعلاً تا همینجا کافیه بقیش باشه واسه بعد ، داداش قربونت یکی اون حاجی مارو از اون وسط ببره کنار آ ماشالا قربون همتون برم من ، خوب من می خواستم یه موضوعی رو به جوونای انرژیک و عزیزمون یاد آوری کنم و اونم اینه که عزیزای من ، چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی ؟ ها؟ واقعاً چرا؟  آخه پسرم ، دخترم ، چرا؟ می گین از روی ناچاری ؟ باشه من می گم اشکال نداره ، لااقل یه طوری همه وسیله های لازمو بکار بگیرید تا عواقب و عوارض کارتون کمتر بشه!!! خوب من دیگه بیشتر از این وقتتون رو نمی گیرم ، یه شعر گفتم که تقدیمتون می کنم بعدشم جای خودمو  می دم به این عزیزای دل برادر تا براتون تکنو روحوضی بترکونن که شما بتکونین ، یه مقدار انرژیتون بکار گرفته شه ، بعدشم برین باغچه سر کوچه رو بیل بزنین ، اونم خیلی مفیده برای کنترل انرژی!!!!!!!

 

تیغ در دست

می شتابم به نبرد

کیست دشمن؟

خویشتن؟

این بدن لایق روحیدن نیست

پوستش لمس کثیفی داشته

دگر او

لایق پوشاندن تن نیست

بوسه داغ لبانش که در آغاز

طعم شیرینی داشت

پس چرا آخر کار

مزه تلخ پشیمانی و نکبت بگرفت

بِبُر ای تیغ رگ دستانم

حس گرم و جاری قاعدگی

از محل بُرشت می آید

....

 

 

 

 


 |+| نوشته شده توسط فرزان  | 
 
  بالا