تبليغاتX
یک جرعه عطش
 
یک جرعه عطش
 
 
وب نوشته ها
 
دوشنبه ۱۰/۲/۱۳۸۶ ساعت ۱۲ ظهر

چندسال دیگه همین موقع مصاحبه ای با یکی از سیاستمداری بازنشسته و از دور خارج شده همین سالا انجام شده که بخش هایی از اون رو که تا این تاریخ منتشر نشده در ذیل ملاحظه می فرمایید:

آقای ر [با اون آقای ر مفاسد اقتصادی اشتباه نشه ها] در ادامه عنوان کردند: بنده همانطور که در خاطرات خودم تحت عنوان "سالهای دور از اتم" نوشتم ، خیلی موافق با جنگولک بازی های برو بکس اون موقع نبودم و به هر طریقی از جمله متوسل شدن به زور و خشونت ، البته علیرغم میل باطنی و فقط برای عمل به تکلیف ، سعی می کردم یه جوری مسائل رو با منطق!!! حل و فصل کنم ، اما خوب همه یه جورایی فامیل بودیم دیگه ، بالاخره فامیل باید هوای همو داشته باشن ، همینجوری هرتکی که نیست ، ... قبول نداری ؟ نه ... شما خودت رو حرف خانومت میتونی حرف بزنی که اینجوری نیگا می کنی؟ حالا بگذریم نشد دیگه ، اوضاع خر تو خر تر از این حرفا بود ، هر کاری می کردیم این آمریکای خارکوسه دست از سرمون برنمی داشت ، گفتیم انگلیسیا رو تو خلیج بگیریم شاید بترسن یه مقدار عقب بکشن ، آقا چنان دهنمونو صاف کردن که مجبور شدیم کلی خرجشون کنیم و برشون گردونیم برن ، البته ما کاملاً آماده بودیم مردم اون موقع هم بعض شما نباشه مردم خوبی بودن ، بندگان خدا هربلایی سرشون میاوردیم هیچی نمی گفتن طفلکیا ، معلماشونو گرفتیم کردیم زندون ، خواهرایی که آزادی می خواستن رو گرفتیم کردیم زندون ، گفتیم بنزینو گرون می کنیم ، جیره بندی می کنیم ، اصلاً گفتیم کارت سوختتونو بیاین اداره پست بگیرین کی گفته ما باید پستچی بفرستیم دم خونه شما ، آقا به کوری چشم دشمنان چه صف هایی تشکیل شد ، این مردم نجیب! و گاهاً عجیب! همچین آآآه ه ه با فشار کیپ تا کیپ به هم چسبیده بودن واسه کارت سوخت طفلکیا ، خوارمادرشونو تو خیابون گرفتیم گفتیم می خواییم خوش اخلاق شن ملت یا همون اخلاقشون امن بشه یه چیزی تو این مایه ها دیگه ، دیدیم هیچی نمی گن که هیچ تشکر هم می کنن ، خلاصه سرتو درد نیارم جوون حالا اگه خود تو اون موقع کاره ای بودی با این ملت ، هوس نمی کردی بیافتی به جون دشمنای اسلام و خوارمادرشونو یکی کنی؟ ها؟ پس بیخودی به ما ایراد نگیرین سرتون به کار خودتون باشه ، دیگه هم هیچی نمی گم خودتون برین کتابمو بخرین بخونین ... حالا دیگه وچوک وچاک ، بدم میاد از هرچی مصاحبه گره مخصوصاً این فرزاد حسنی پاچه خوار

خدا نگهدار تا بعد ...


 |+| نوشته شده توسط فرزان  | 
 
  بالا