|
یک جرعه عطش
|
||
|
وب نوشته ها |
فاحشه ای زیباروی پس از هربار خودفروشی بشدت می گریست.
او را پرسیدند : چرا؟
گفت : چون با اینکار خود را زنی مُرده می یابم ، به مرگ خویش شیون میکنم.
گفتندش : تو که اینگونه می پنداری ، از چه بازهم تن به این کار می دهی؟
گفت : مرا فقط زمانی بدکاره می بینید که از بی مهری های زندگی آزرده شده و آرزوی مرگ می نمایم.
|
|